توی این اتاق تاریک دل من بد جوری تنگه
یه نفر داره می خونه گریه کن گریه قشنگه
حالا یه گوشه نشستم رد اشکم روی گونه س
دارم از تو می نویسم نامه هام پر از بهونس
رفتی و تو خاطراتم من و تنها جا گذاشتی
تو یه فریاد شدی اما من و بی صدا گذاشتی
خیلی ساده تو رو داشتم زندگی غم تو دلم کاشت
مث برگ خشک و زردی باد پاییز تو رو برداشت
بازم امشب یاده چشمات دلم و دیونه کرده
فاله حافظ هم گرفتم در امد بر نمی گردی....
