
چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره ؟
اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره
می گن اشک اگه بریزی سبکت می کنه اما
اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد میاره
انقدر بارون می ریزی به تو شک می کنه مهتاب
که دیشب بوده تابستون ولیکن امشب بهاره
دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها
یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره
اگه اون یه کم دوست داشت بی خدافظی نمی رفت
دعا کن خدا تلافی سر قلبش درنیاره
اگه بی وفا نبود که واسه تو عزیز نمی شد
اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره
آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن
که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره

******************************************************
چشم من از دوریت هم ارغوانی هم ترست
منتظر مانده بیایی طفلکی خوش باورست
من کجا و تو کجا چه روزگار مبهمی ست
فکر و ذکر من پیش تو فکر تو جای دیگرست
آن گل سرخی که دادی دست من پژ مرد مرد
هر چه گل دادم به تو در دستهایت پرپرست
هیچ چیزی کاش ننویسم برایت بعد از این
به گمانم هر چه که من می نویسم بدترست
و......
**********************************************************
قسم دادم خدارو به ماه و به ستاره
به چشمایی که هر شب اسیر انتظاره
به اون بنفشه هایی که مخصوص بهاره
به اون مهی که تنهاست مال شبهای تاره
یه شب خدا به من گفت تورو واسم میاره
تورو آورد و کردی به چشم من اشاره
چه کم بود عمر این فصل من و تو و نظاره
دنیا کوچیک بود اما تو گم شدی دوباره

خرابی و خراباتی همه شب زنده داره امشب
همه عاشق هم مجنون به مستی بی قرار امشب
بیا ای سوت دل ساقی پی مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را حلالم کن حلالم کن
بگو ای مهربان ساقی به اون نامهربون یارم
به حق حرمت مستی بیاید امشب به دیدارم

آمدم این عشق را با خاک یکسانش کنم
آمدم درد را در دل ویرانش کنم
تا بشکنم عهدی که بستم
از دل و جان نیک ترسم
باز هم جان را قربانش می کنم
تا واپسین ساعات عشق خویش را در غروبی ارغوانی
باز مهمانش کنم
آمدم تا کسی نگوید بی وداع تن داد و رفت
شاید از بی مهریش قدری پشیمانش کنم

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی
دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی
روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشک تو چشامه
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون می باره و تورو دوباره پیشم می بینم
اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها میشینم
قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من
شبای جمعه که می یاد بیای سر مزار من
بیا سر مزار من
دوباره باز یاد تو شد زمزمه ی نبودنم
ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم
اگه سر مزار من بشی اونی از نبودنم
دستای نا مردم شهر چرا ازم ربودنم
به زیر خاکم هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
بارون می باره و تورو دوباره پیشم می بینم
اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
تنهاترین منم

صدای شکفتن
ای آنکه پیش آینه سر شاری از سکوت
حرفی بزن بگو به من اسراری از سکوت
گفتم : سوالهای مرا پاسخی بده؟
اما جوابهای تو تکراری از سکوت
من آیینه نگاه نجیب تو آیینه
اما گرفته آینه ز نگاری از سکوت
بیهوده است هر چه که می گویم ای غریب !
بین من و تو سر زده دیواری از سکوت
ای مرد ! ای صدای صداهای پیش از این !
بر تو چه نهفته است که سرشای از سکوت
با این همه صدای شکفتن که در توهست
می دانم که عزیز !
که بیزاری از سکوت
